اشک عشق

عشقی

  دلم می خواهد یکی دست بچگی هایم را بگیرد و مرا با خود ببرد.

یکی که گمم نکند،

سرم داد نکشد،

تنهایم نگذارد.

قول می دهم هر شب برایش مشق بنویسم.

کتاب قصه هایم را پیشکش او کنم و لا به لای ترانه های کودکانه ام صدایش کنم..

 

 

 

 

 

 

 

رز نوشت:سلام به همه

وبلاگم بهم ریخته در اسرع وقت به ان رسیدگی خواهد شد...

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1393/07/15ساعت 9:28بادست خط رز|



سلام به همه

دوستان یه نی نی تو راهه پسره دنبال اسم شیک میگردیم...

برام کامنت کنید

ممنون عیدتونم مبارک...

به یادگار گذاشته شده دوشنبه 1393/05/06ساعت 17:24بادست خط رز



 

 

 

به یادگار گذاشته شده شنبه 1393/04/28ساعت 0:0بادست خط رز|



 

 

 

رز نوشت:سلام اجی مریم خوبی؟نمیدونم کجایی؟ولی تولدت که 20 بود رو بهت تبریک میگم..

به یادگار گذاشته شده چهارشنبه 1393/03/21ساعت 12:15بادست خط رز|



 

 

 

 

 

 

می خواهی بروی؟بهانه می خواهی؟

بگذار من بهانه را دستت دهم..

برو و هر کس پرسید بگو

لجوج بود

همیشه سر سختانه عاشق بود

بگو فریاد میکرد

همه جا فریاد میکرد فقط مرا میخواهد

بگو دروغ میگفت

میگفت هرگز ناراحتم نکردی

بگودرگیر بود

همیشه درگیرافسون نگاهم بود

بگواو نخواست

نخواست کسی جز من در دلش خانه کند

من اینجا تنها میمانم.

اینهمه بهانه برایت آوردم.

برو به سلامت...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1393/03/06ساعت 11:1بادست خط رز|



نميگم دوستت دارم


نميگم عاشقتم


ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

 

قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق


مرا در خود كشيدي برموداي من !!!

 

اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست


جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست

 


بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف

من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !


ولنتاینت مبارک !

 


يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي


ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !

 

با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی

 خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .

 


گرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به

تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه، مهم اينه که باشه. نفس بکشه،

 زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره

 

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند. روز ولنتاینت

 مبارک

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران

بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت

 ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه

بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 


دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره

 مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند

 

موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم

 باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم

 ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

 

به یادگار گذاشته شده جمعه 1392/11/25ساعت 14:5بادست خط رز|




ادامه مطلب یادت نره

سلام داداش هادی و اجی ماه تی تی چرا وبتون حذف شده؟؟؟!!!!داشی

مشکلت حل شد؟


:ادامه مطلب:
به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1392/09/26ساعت 15:56بادست خط رز|



  

 

خسته ام،خسته از لحظه ها و ثانیه های تکراری.

خسته از اشکها و بغضهای تمام نشدنی.

خسته از رویاهای دور و دراز و دست نیافتنی.

ای کاش نسیمی بوزد و روح لطیف و خسته ام را نوازش کند و شاپرکها گونه های

خیسم را لمس کنند.

درد مرا فقط دست های گرم ومهربان تو می داند،پس بیا و مرهم دردهایم باش.

 

 

                     

 

به یادگار گذاشته شده شنبه 1392/08/18ساعت 20:40بادست خط رز|




باز هم دلم تو را بهانه کرده است.

باز هم چشمانم در جستجوی چشمان تو بی خواب شده اند

و تمام شهر را می گردند.




دلم در آرزوی با تو بودن پر و بال می زند،تو کجای این دنیایی؟

کاش اندکی هم که شده مرا به یاد می آوردی،

حتی به اندازه یک مژه برهم زدن..







سلام دوستان نتم خرابه بعدا بهتون میسرم بای

به یادگار گذاشته شده یکشنبه 1392/07/14ساعت 12:3بادست خط رز|





به یاد می آورم نوازشهایت را که روزی مرهم دردهایم بود

 ونگاه پرمهرت را که غروب غصه هایم و شادی بخش لحظه هایم بود.

اینک به یاد نگاهت دلم پر گشوده است .

اشک را در دیدگانم و آه را در قفس سینه ام حبس کرده ام

تا دوباره به سویت بیایم و جان را نثارت کنم.

به یادگار گذاشته شده جمعه 1392/06/01ساعت 13:28بادست خط رز|



                                   

خسته ام از بی وفایی ها،از قلبهای سنگی،

از سلام و احوال پرسی های سرد و اجباری .

از ریاها و دورنگی ها و از لبخندهای مصنوعی که آشکارا

پشت آن نفرتی پنهان شده و دلتنگم برای یک احوالپرسی گرم و صمیمانه

و یک نگاه پر از مهر و محبت، یک قلب بی کینه و یک دوستی صادقانه و بدون هیچ بهانه!

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1392/05/01ساعت 15:20بادست خط رز|




 


سلااااااااااااااااااااام

تولدمممم مبارکککک

هوراااااااااااا....داداش کمیل تولد تو هم مبارک..ایشالله 120ساله شی وخوش وخرم..

بزنید کف قشنگ رو...


کی کیک میخواد ...

به یادگار گذاشته شده جمعه 1392/04/28ساعت 9:25بادست خط رز|



        

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو

 

 

     سلاااااااااااااام بروبچ خوبین؟

    نیمه شعبان و میلاد باسعادت امام زمان(عج)رو به همتون تبریک میگمممم...

          نظرات وبترکونید...

به یادگار گذاشته شده یکشنبه 1392/04/02ساعت 22:55بادست خط رز|



 

             من امروز در وصف چشمان محبوبم غزلی بس شیوا خواهم سرود.

من امروز از گونه های گلگون محبوبم در ترجیع بندی نغز،سخن خواهم گفت.

من امروز،بر سر هر تار موی قیر گونش کلمه یی، و از هر کلمه غزلی، و از هر غزلی

دیوانی می آویزم.

چه قدر دلم می خواست رباعی زیبایی نیز در وصف دل او بگویم.

افسوس که محبوب من دل ندارد!افسوس که چشم ندارد!افسوس که دهان تنگ

ندارد، وافسوس که جان و احساس ندارد.

ولی با این وصف بنفشه های چشمان کوچک او، گل های سرخ گونه های کوچک او،

گیسوان او و سر انجام نیلوفر احساس او همه گل می کنند. ولی صدافسوس!تنها

 قلب کوچک اوست که خشک شده است و نه خزان را می شناسد و نه بهار امید را...

 

 

 

 

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1392/03/28ساعت 13:38بادست خط رز|



به قول شازده کوچولو:

((بالاخره یه روزی دلت اهلی یک نفر میشه))

اون روز من حتما حالتو می پرسم...



به یادگار گذاشته شده دوشنبه 1392/02/09ساعت 0:8بادست خط رز|




      سلااااااااااااااااااااام به دوستان خوبید خوشید...

13 تون به در شد خوش گذشت تعطیلاتتون...

امروز تولدت یکی از داداشیای وبلاگمه داداش هادی برید و بش تبریک بگید...


ممنون اینم ادرس وبش...

http://www.mard2zan.blogfa.com/

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1392/01/13ساعت 14:55بادست خط رز|



 

داخل یکی از اتاق های قطار،دوازده نفر که از خستگی یارای حرکت نداشتند خاموش

در کنار هم نشسته بودند.ولی در چشمان شان نشانی از خوشحالی دیده

میشد.چون بعد از پنج سال دوری باز به دیدار میهن و خانه و خانواده ی خود موفق می

 شدند.آنها بیش از هر چیز وهرکس به فکر همسرانشان بودند.بعضی به عشق خود

فکر می کردند و امید داشتند.بعضی دیگر خاطرشان نگران بود که آیا همسران شان

همان طور وفادار مانده اند؟آیا باز خواهند توانست در کنار هم زندگی کنند و خاطره ی

روز های بدبختی را از یاد ببرند؟آنها که فرزند داشتند خاطرشان جمع بود زیرا همسران

شان در خلال این مدت مشغول پرستاری این رشته های نا گسستنی بودند که

وجودشان زن وشوهرها را به هم پیوند می دهد.

بدو برو ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
به یادگار گذاشته شده دوشنبه 1391/11/30ساعت 16:38بادست خط رز|



 

میدونی ولنتاین یعنی چی؟

یعنی اینکه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده

 وتا اخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه..

 

 

سلااااااااااااام بر بروبچ..خوبین؟

ولنتاین رو به همتون تبریک میگم...

تا سلامی دیگر بدرود..

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1391/11/24ساعت 19:59بادست خط رز|



 

                     دل درد گرفته ام از بس فنجان های قهوه را سر کشیدم و تو...

                     ته هیچ کدام نبودی....!!!

 

                

     

مدیر وبلاگ:سمندر -سجاد- بهار-شما که یه نفری وبا سه جور اسم کامنت میدی..لطفا گذرت این ورا نیوفته..

به یادگار گذاشته شده چهارشنبه 1391/10/20ساعت 22:50بادست خط رز|



 

سفیدی برف را برای روحت

شیرینی هندوانه را برای عشقت

سرخی انار را برای قلبت

وبلندای شب یلدارا برای زندگی قشنگت

آرزومندم

 

یلدای همگی مبارک

 

رز مینویسد:وبلاگ اشک عشق داغون شده و در اسرع وقت به آن رسیدگی خواهد شد..

*******

حالا خوب شد

به یادگار گذاشته شده پنجشنبه 1391/09/30ساعت 10:50بادست خط رز|



روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی


با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی

همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل

ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست


:ادامه مطلب:
به یادگار گذاشته شده پنجشنبه 1391/09/09ساعت 10:13بادست خط رز|



 

 

                                              تولدت وبلاگم مبارک..

                                

                                دوباره وبم بهم ریخت بعضی کدهاش حذف شد...

به یادگار گذاشته شده دوشنبه 1391/07/17ساعت 10:35بادست خط رز



 

 نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:

در عصر های انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!

خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،کنار بید مجنون خزان زده و

کنار مرداب ارزوهای رنگی ام !در کلبه را باز کن و به سراغ

بغض خیس پنجره برو!حریر غمش را کنار بزن!مرا می یابی.....

 

  

به یادگار گذاشته شده جمعه 1391/06/31ساعت 10:28بادست خط رز|



 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام داش محمد رضا خوبی؟

تبریک میگم رفتی قاطی مرغا...از اون داستان عاشقانه ات متوجه شدم یه بوهایی میومد...

شیرینی ما یادت نره برادرررررررررررر........

هوراااااااااااااااااااااااااا ......خوشبخت بشید...حالا دیگه مجرد رو از تو پروفایلت حذف کن..

نت من قاطی پاتی شده تو وب که میرم نمی تونم نظر بدم ینی قسمت نظرات رو که میزنم کلا همه

پنجره نتم بسته میشه...شرمنده داشیااااااو اجیااااااا...

فعلا تا درست بشه...بعدا اپاتون رو میخونم...

-------------------------------------------------------------------- 

دوستان عزیز من نتم طوریه که نمی تونم براتون کامنت بذارم...شرمنده

لیلی:سلام اجی نه متاسفانه خبر ندارم...چطور؟لینکش تو لینکام هست...

پسر عمه زا:یه کم حرص بخور...

به یادگار گذاشته شده پنجشنبه 1391/06/23ساعت 21:33بادست خط رز



 

 

دیگر تجربه یی در زندگی ندارم.هر چه را آموخته بودم فراموش کرده ام.

 

اگر هنوز در تن افسرده و خسته ی من رمقی باقی است برای آن است که میان این همه فراموشی فقط

 میل احمقانه ی خود را به زنده ماندن از یادنبرده ام.

 

دیگر در پی لذات زندگی نیستم،زیرا از پاسخ هیچ لذت نمی برم.

 

خواهان پاسخ سودی نیستم،تجارب زندگی را یک سره از یاد برده ام چون طبلی میان تهی شده ام.

 

روزی خواهد رسید که این میل شیطانی به زندگی نیز دست از من بردارد.آن روز از فرط خستگی بر زمین

 خواهم افتاد وبرای همیشه در دل خاک،خانه خواهم کرد.

 

درها را بگشایید تا از این زندان بیرون روم.درها را بگشایید تا راه خود را در پیش گیرم،زیرا روح افسرده ی من

 در آرزوی خاموشی است. در آرزوی خاموشی و تنهایی است.

 

درهایی را که به روی من بسته اند بگشایید. میخواهم به جایی بروم که بتوانم بیماری نومیدی را درمان

 کنم.

درها را بگشایید،میخواهم به آن جا بروم که ندانند من کیستم، ندانند که بوده ام. بدان جا روم که بتوانم تنها

 و منزوی،دور از همه آشنایان و نزدیکان،در تاریکی و خاموشی جان بسپارم.

 

درها را بگشایید ،زیرا شب دراز است. می خواهم پیش از آن که صبح شود به سرزمینی بروم که در آن

 هیچ وقت صبح نمی شود.

 

 

   

 

 

 

به یادگار گذاشته شده دوشنبه 1391/05/09ساعت 13:53بادست خط رز|



 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

 

امروز نه فردا میشه که ۲۸ اگه گفتی... تولدمه ....

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااابزنید کف قشنگ رو

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدم مبارک

خوچیه تفلدمه.

حالا

 

شرمنده از خواننده اینا خبری نیس سرشون شلوغ بود...

بفرمایید کیک

 

اوووووووووووووو چقد کادووووووووو.

 

  مرسی از همه که بم تبریک گفتن

 

 

 

 

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1391/04/27ساعت 23:34بادست خط رز|



 

 

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان خوبین؟

پیشاپیش میلاد باسعادت اقا امام زمان(عج)را به شما تبریک میگم...... هوراااااااااا......

شرمنده اگه اهنگ رو متوجه نشدید اخه حجمش زیاد بود....

بینم چقد عاشق هست...با نظراتتون بترکونید.....

نظرات فعاله دوستان

 

به یادگار گذاشته شده یکشنبه 1391/04/11ساعت 23:20بادست خط رز|



 

                         

 

 

می پرسی:آیا می گریم؟آیا نیم شب ناله سر می دهم؟آیا خیال دارم خود را

بکشم؟اوه!مثل این است که شوخی می کنی.مگر کسی هم خودش را از عشق می

کشد؟عشق مهمان ناخوانده یی است که خودش به خانه ی دل می آیدو خودش هم

می رود.می گویی نه؟به من نگاه کن،ببین،دیگر پاسخ غمی ندارم .ولی راستی

فراموش نکن که مرا بنوازی.بسیار خوب،حالا دیگر خیالم راحت شد.اگر هنوز اثر زخمی بر

 دلم بود،تو بر آن مرهم گذاشتی.حالا دیگر می توانم به آسودگی،حقیقت و خیال را از

هم جدا کنم.انگشتت را بر زخم دلم بگذار.می پرسی:هنوز درد می کند؟آری کمی

ناراحت هستم،اما نگران مباش،از آن زخمهایی نیست که کشتنی باشد.

 

 

          

 

به یادگار گذاشته شده جمعه 1391/03/05ساعت 13:47بادست خط رز|



داستان عتیقه فروش و مرد روستایی

یک نفر عتیقه فروش به منزل روستایی ساده ای وارد شد. دید تغار قدیمی نفیسی دارد

 و در آن گوشه افتاده

 

 است و گربه ای در آن آب می خورد. ترسید اگر قیمت تغار را بپرسد روستایی ملتفت

 مطلب شود و قیمت

 گزافی طلب کند.


پس گفت : عمو جان چه گربه ی قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟

روستایی گفت : چند می خری؟


گفت : هزار تومان.


روستایی گربه را در بغل عتیقه فروش گذاشت و گفت : خیرش را ببینی.

 

عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی می خواست بیرون برود ، با بی اعتنایی

 ساختگی گفت : عمو جان

 این گربه ممکن است در راه تشنه شود ، خوب است من این تغار را هم با خود ببرم.

 قیمتش را هم حاضرم

 بپردازم.


روستایی لبخندی زد و گفت : تغار را بگذارید باشد ؛ چون که بدین وسیله تا به حال

۵ گربه را فروخته ام!

                          

به یادگار گذاشته شده سه شنبه 1391/01/15ساعت 17:18بادست خط رز|



 
 
 
باز هفت سين سرور


ماهي و تنگ بلور


سکه و سبزه و آب


نرگس و جام شراب


باز هم شادي عيد


آرزوهاي سپيد


باز ليلاي بهار


باز مجنوني بيد


باز هم رنگين کمان


باز باران بهار


باز گل مست غرور


باز بلبل نغمه خوان


باز رقص دود عود


باز اسفند و گلاب


باز آن سوداي ناب


کور باد چشم حسود


باز تکرار دعا


يا مقلب القلوب


يا مدبر النهار


حال ما گردان تو خوب


راه ما گردان تو راست


باز نوروز سعيد


باز هم سال جديد


باز هم لاله عشق


خنده و بيم و اميد


عید شما مبارک
 
 


به یادگار گذاشته شده پنجشنبه 1390/12/25ساعت 15:16بادست خط رز|




مطالب پيشين
» دلم میخواهد
»
» تولدم مبارک نیست..
» تولدشش مباررک
» برو به سلامت
» روز عشق مبارک
» pic
» خسته
» بهانه
» یاد
Design By : ParsSkin.Com